دیوونگی نکن
شادی داوودی
کتاب "دیوونگی نکن" اثر شادی داوودی از انتشارات شقایق، یک رمان عاشقانه و روانشناختی است که بهطور عمیق به پیچیدگیهای روابط انسانی و احساسات درونی افراد پرداخته است. در این کتاب، نویسنده از زبان شخصیتهای مختلف، داستانی را روایت میکند که در آن احساسات و ذهنیتهای فردی در موقعیتهای مختلف به چالش کشیده میشود.
درباره نویسنده:
شادی داودی (متولد ۱۷ دی ۱۳۵۱ در تهران) نویسنده معاصر ایرانی است. وی نویسندگی را از شانزده سالگی آغاز نمود و دورهٔ کوتاهی را زیر نظر استاد قیصر امین پور گذراند که پس از آن نیز بنا به توصیهٔ ایشان به نوشتن ادامه داد. این نویسنده اولین رمان بلند خویش را در سن ۲۴ سالگی نوشت.
شادی داودی با چاپ اولین رمان خود به نام «راز خورشید» در سال ۱۳۹۴ توسط انتشارات برکهٔ خورشید، بهطور رسمی وارد عرصهٔ نویسندگی رمان ایرانی شد.
ویژگیهای کتاب
● داستانی جذاب و پرکشش: رمان دیوونگی نکن با روایت داستانی پر فراز و نشیب، مخاطب را تا پایان کتاب همراه خود نگه میدارد.
● شخصیتپردازی قوی: شخصیتهای داستان به خوبی پردازش شدهاند و مخاطب میتواند با آنها ارتباط برقرار کند.
● موضوعی اجتماعی و خانوادگی: داستان کتاب به مسائل و چالشهای خانوادگی و اجتماعی میپردازد و میتواند برای مخاطبان بسیاری جذاب باشد.
محتوای کتاب:
ماجرای این رمان از جایی آغاز میشود که ۹ سال از طلاق میان بیتا و محمد میگذرد. این دو، در ۹ سال پیش، بعد از سه سال عاشقانههای یواشکی و با وجود مخالفتهای شدید افراد خانوادههای خود، ایستادگی کردند تا به یکدیگر برسند؛ اما فقط بعد از گذشت چند ماه از تاریخ عقدشان، اختلافهای خانوادگی شدت میگیرد و مشکلات روز به روز شدیدتر میشود. محمد برای بقای زندگی و فرار از بگومگوهای فامیلی، تصمیم جدیدی میگیرد؛ ولی بیتا بنا به دلایلی خاص با این تصمیم مخالف است و از محمد توقع دیگری برای حل مشکلات دارد و درنهایت با هم به توافق نمیرسند. همه افراد هر دو خانواده و فامیل گمان میکنند که دلیل طلاق این دو همان اختلافات خانوادگی و کینه مادرمحمد بوده، اما در واقع هیچکس تصورش را هم نمیتواند بکند که چه اتفاقی میان محمد و بیتا افتاده که این دو، با وجود آنهمه عاشقانههایی که نسبت به یکدیگر داشتهاند، تصمیم به جدایی گرفته و علت اصلی چه بوده؟ آیا مقصر اصلی آن اتفاق تلخ و رازمگویی که میان دو نفرشان باقی مانده، بیتا است یا محمد و یا هر دو؟
بخشی از متن کتاب:
"ماشین را جای مطمئنی پارک میکنم و به داخل موسسه میروم. در را قفل میکنم. دو شاخهٔ تلفن را از پریز بیرون میکشم و تلفن همراهم را هم روی بیصدا تنظیم میکنم و در کیفم میاندازم.
بعد از روشن کردن سیستم و پرینتر، نمونه سوالات را یک بررسی اجمالی میکنم و لحظاتی بعد آیکون پرینت را میزنم. برنامهٔ لازم را از قبل وارد کرده بودم و ذخیرهٔ کاغذ هم چک شده بود، طبق برنامهٔ اتوماتی که تنظیم کردهام، حدود یکربع تا بیستدقیقهٔ دیگر تمام سوالات کلاسها پرینتشان به پایان میرسد.
به آبدارخانهٔ کوچک انتهای سالن میروم و کتری برقی را از آب پر میکنم و میزنم به برق. یک بسته نسکافه از توی کابینت برمیدارم و توی لیوان مخصوص به خودم میریزم. آب کتری که جوش میآید، همزمان صدای برخورد باران تندی هم که روی شیروانی بالای پنجرهٔ کوچک آنجا است، بلند میشود.
لیوان را از آبجوش پر میکنم و همانطور که آن را بین هر دو دستم نگه داشتهام، جلوی پنجره میروم. رگبار عجیبی شروع شده و صدای برخورد قطرات روی شیروانی تمام فضای آنجا را در برگرفته و سکوت را از بین برده. یک زمانی بود که عاشقانه باران را دوست داشتم، نمنم و رگبارش هم برایم تفاوتی نداشت، من باران را در هر حال و وضعیتی دوست داشتم؛ اما حالا سالها است که حتی شنیدن ریزش قطراتش بر روی هرسطحی اعصابم را بههم میریزد. صدای ریزش باران دیگر برایم زیبا نیست، بلکه بیشتر مانند صدای رگبار تیرهایی را دارد که گویا قرار است اعصابم را اعدام کنند."
کتاب "دیوونگی نکن" یک اثر جذاب و تاثیرگذار است که توانسته با ترکیب عناصری از روانشناسی و داستانهای عاشقانه، به دنیای پیچیده احساسات و افکار انسانی وارد شود. نویسنده با نثری روان و شخصیتپردازیهای دقیق، داستانی را روایت میکند که نه تنها سرگرمکننده است، بلکه به خواننده این امکان را میدهد که به عمق روابط انسانی و تاثیرات آنها در زندگی فردی پی ببرد.