«پاییز فلوبر»
الکساندر پوستل
کتاب «پاییز فلوبر» نوشته الکساندر پوستل، نویسنده فرانسوی، رمانی است دربارهٔ گوستاو فلوبر، نویسندهٔ مشهور قرن نوزدهم. این کتاب به برههٔ کوتاهی از زندگی فلوبر میپردازد و تصویری از او در سالهای پایانی عمرش ارائه میدهد.
درباره نویسنده:
الکساندر پوستل در سال ۱۹۸۲ در کولومب فرانسه متولد شد. او با نوشتن اولین رمانش جایزهٔ ادبی گنکور سال ۲۰۱۳ را به خود اختصاص داد. او با نوشتن رمان پاییز فلوبر در سال ۲۰۲۰ موفق به دریافت جایزهٔ ادبی کاز شد که برای تجلیل از نویسندگان زیر چهل سال به آنها اهدا میشود.
ویژگیهای کتاب:
- تمرکز بر سالهای پایانی زندگی فلوبر: این کتاب به جای پرداختن به کل زندگی فلوبر، برههٔ کوتاهی از سالهای پایانی عمر او را به تصویر میکشد. این تمرکز به نویسنده امکان میدهد تا جزئیات زندگی فلوبر در این دوره را با دقت بیشتری بررسی کند.
- تصویرسازی از فلوبر به عنوان یک انسان: بوستل در این کتاب، فلوبر را نه فقط به عنوان یک نویسندهٔ مشهور، بلکه به عنوان یک انسان با تمام ضعفها و رنجهایش به تصویر میکشد. این تصویرسازی باعث میشود که مخاطب با فلوبر همدردی کند و او را بهتر درک کند.
- استفاده از نامههای فلوبر: بوستل در این کتاب از نامههای فلوبر به عنوان منبع اصلی استفاده کردهاست. این امر باعث میشود که داستان از اصالت بیشتری برخوردار باشد و مخاطب احساس کند که در حال خواندن بخشی از زندگی واقعی فلوبر است.
- پرداختن به موضوعاتی مانند تنهایی، رنج و مرگ: این کتاب به موضوعاتی مانند تنهایی، رنج و مرگ میپردازد که از دغدغههای اصلی فلوبر در سالهای پایانی عمرش بودهاست. بوستل با پرداختن به این موضوعات، تصویری عمیق و تاثیرگذار از زندگی فلوبر ارائه میدهد.
- دریافت جایزهٔ ادبی کاز: این کتاب در سال ۲۰۲۰ موفق به دریافت جایزهٔ ادبی کاز شد که برای تجلیل از نویسندگان زیر چهل سال به آنها اهدا میشود. این جایزه نشاندهندهٔ ارزش ادبی بالای کتاب است.
- توصیفات دقیق و ظریف: بوستل در این کتاب از توصیفات دقیق و ظریف برای به تصویر کشیدن فضای داستان و شخصیتها استفاده میکند. این توصیفات به مخاطب کمک میکند تا خود را در فضای داستان احساس کند.
محتوای کتاب:
داستان در سال ۱۸۷۴ اتفاق میافتد، زمانی که فلوبر ۵۳ ساله است. فلوبر در این زمان درگیر مشکلات مالی و خانوادگی است و از بیماری و تنهایی رنج میبرد. خواهرزاده فلوبر در پی مشکلات مالی شوهرش قصد دارد مزرعه اش را در کروئاسه بفروشد و فلوبر با شنیدن این خبر از شدت اندوه کار خود را تمام شده می پندارد و دیگر قادر به نوشتن نیست.
او در این کتاب به یاد خاطرات گذشتهاش میافتد و به مرور زندگی خود میپردازد. فلوبر حس شکست میکند، شبها بیشتر از پنج ساعت نمیتواند بخوابد و هنگام بیداری به عقربههای ساعت خیره میشود و انتظار فرارسیدن روزهای بعد را میکشد. در نامههایش مدام به کارولین میگوید که همواره زندگی سخت و پرمشقتی داشته و دیگر نمیتواند ادامه دهد و تصور میکند به پایان خط رسیده است.
بخش هایی از متن کتاب:
«آن چند ساعتی که معطل مانده، خواب و بیدار، یاد سفر قبلیاش به روسپوردَن میافتد، حدود سی سال پیشتر. آن زمان هنوز قطاری از آن حوالی نمیگذشت. او و دوکان اغلب در امتداد رود و پرچینها قدمزنان میرفتند و در کلیساها و مهمانخانهها اتراق میکردند. با دیدن آدمها شاد میشدند، در برابر آرامگاهها به فکر فرو میرفتند و شقایقها، سنگهای قدیمی پوشیده از پیچک، و تپههای دوردست و مهگرفته را تماشا میکردند. روسپوردَن دهکدهای معمولی را برایشان تداعی میکرد که در آن حتی در دلِ بازار هم هیچ صدای خنده و فریادی به گوش نمیرسید: سکوت بر کاروبار کوچکشان سایه افکنده بود، و همهچیز، حتی موهای بلندی که از زیر کلاههای نمدی بیرون میزد، غم عجیبی داشت. گداها با دعایی که زیر لب زمزمه میکردند مسافران را به ستوه میآوردند. منارهٔ سنگی کلیسا سر به سوی آسمان ابری برافراشته بود.»
درمجموع، «پاییز فلوبر» رمانی زیبا و تاثیرگذار است که تصویری واقعی از گوستاو فلوبر در سالهای پایانی عمرش ارائه میدهد. این کتاب به خوبی توانسته است که تنهایی، رنج و ناامیدی یک نویسندهٔ بزرگ را به تصویر بکشد.