کودکی یک رئیس
ژانپل سارتر
کتاب «کودکی یک رئیس» نوشته ژانپل سارتر، نویسنده و فیلسوف اگزیستانسیالیست فرانسوی، یکی از آثار برجسته او در زمینه ادبیات داستانی است. این کتاب در مجموعه «پانوراما نشر ققنوس» منتشر شده است. هدف این مجموعه این است که داستانها، رمانهای کوتاه یا بخشهایی از رمانهای چند جلدی و ارزشمند را در دسترس همگان قرار دهد، به این امید که خواننده پس از مطالعه قطعات یا داستانهای انتخاب شده، علاقهمند به مطالعه سایر آثار نویسنده شود.
درباره نویسنده:
ژانپل سارتر (۱۹۰۵-۱۹۸۰)، فیلسوف، نویسنده و منتقد فرانسوی، از چهرههای برجسته فلسفه اگزیستانسیالیسم و مارکسیسم قرن بیستم بود. او به خاطر آثار فلسفی، رمانها و نمایشنامههایش که به بررسی مفاهیم آزادی، مسئولیت و وجود انسان میپرداختند، شهرت جهانی پیدا کرد. سارتر در سال ۱۹۶۴ برنده جایزه نوبل ادبیات شد، اما از پذیرش آن خودداری کرد.از جمله آثار او میتوان دوزخ، دیوار، تهوع و دل مردگی را نام برد.
ویژگیهای کتاب:
- تحلیل روانشناختی عمیق: سارتر با دقت و ظرافت به تحلیل روانشناختی شخصیت اصلی داستان، لوسین فلوریه، میپردازد و ریشههای استبداد و خودکامگی او را در دوران کودکیاش جستجو میکند.
- زبان و نثر قوی: سارتر با زبان و نثری قوی و تأثیرگذار، داستان را روایت میکند و خواننده را به عمق تفکرات و احساسات شخصیتهای داستان میبرد.
- نقد اجتماعی: کتاب «کودکی یک رئیس» علاوه بر تحلیل روانشناختی، نقدی اجتماعی نیز بر جامعه فرانسه در اوایل قرن بیستم ارائه میدهد.
محتوای کتاب:
داستان کتاب، زندگی لوسین فلوریه، پسر یک خانواده ثروتمند فرانسوی، را از دوران کودکی تا جوانی روایت میکند. لوسین از همان کودکی، شخصیتی خودخواه، متکبر، و مستبد دارد. او به تدریج به یک فرد فاشیست تبدیل میشود و در نهایت، به یک مقام سیاسی مهم دست مییابد. سارتر در این داستان، نشان میدهد که چگونه تربیت نادرست، محیط اجتماعی، و انتخابهای فردی میتوانند منجر به شکلگیری شخصیتی خودکامه و مستبد شوند.
بخشی از متن کتاب:
« یکشنبه هوا ابری نبود. لوسین با پدرش در جادۀ پاریس قدم میزد که تار و پود مه از هم گسیخت. او لباس زیبای ملوانیاش را پوشیده بود؛ آنها به کارگرهای بابا برمیخوردند که به بابا و لوسین سلام میکردند. بابا نزدیکشان میرفت و آنها میگفتند: «سلام آقای فلوریه» و همینطور «سلام آقاکوچولو». لوسین از کارگرها خوشش میآمد، چون آدمبزرگ بودند و متفاوت با بقیه؛ اول اینکه او را صدا میزدند آقا، دوم اینکه روی سرشان کلاه ایمنی میگذاشتند و دستهای گندهای با ناخنهای کوتاه داشتند که همیشه دردناک و ترکخورده به نظر میرسیدند.
آنها آدمهای مسئولیتپذیر و مؤدبی بودند. لوسین نبایستی سبیل پدر بولیگو را میکشید، وگرنه بابا سرش غر میزد. پدر بولیگو موقع صحبت کردن با بابا کلاهش را برمیداشت، ولی بابا و لوسین کلاهشان را برنمیداشتند و بابا با صدای کلفتی آمیخته با لبخند و بدخلقی میگفت: راستی پدر بولیگو، شنیدهام منتظر یک کوچولو هستید! کی قدمرنجه میکند؟ »
در مجموع، کتاب «کودکی یک رئیس» اثری ارزشمند و تأملبرانگیز است که به بررسی ریشههای استبداد و خودکامگی میپردازد. سارتر با تحلیل روانشناختی عمیق و زبان و نثر قوی، داستانی جذاب و آموزنده را روایت میکند. این کتاب، علاوه بر ارزش ادبی، از نظر فلسفی و اجتماعی نیز اهمیت دارد.