"خیرالنساء"
نویسنده: قاسم هاشمینژاد
"خیرالنساء" داستانی بلند از قاسم هاشمینژاد است که زندگی مادربزرگ نویسنده، خیرالنساء هاشمینژاد، را روایت میکند. این کتاب با نثری زیبا و فضایی رازآلود، سرگذشت زنی را به تصویر میکشد که در روستایی در دل جنگلهای شمال ایران زندگی میکند. داستان با آمدن پسرکی سپیدپوش آغاز میشود که جلدی تیماج به خیرالنساء میدهد. پس از این واقعه، دردی در سر او پدیدار میشود که به او توانایی مداوای دیگران را میبخشد. این اثر با بنمایهای عرفانی و نثری حسابشده، به سیر تحول جامعه سنتی و نوگرایی میپردازد. "خیرالنساء" توسط نشر هرمس منتشر شده است.
درباره نویسنده:
کتاب داستانی "خیرالنساء" اثر قاسم هاشمینژاد (۱۳۱۹-۱۳۹۵) روزنامهنگار، مصحح و مترجم ایرانی است. او در دهه ۱۳۴۰ در روزنامه آیندگان نقد ادبی مینوشت و در سال ۱۳۵۸ یکی از بهترین رمانهای پلیسی ایران را با نام "فیل در تاریکی" نوشت که مشهورترین اثر وی نیز به شمار میرود. یکی دیگر از آثار هاشمینژاد "عشق گوش، عشق گوشوار" میباشد. کتاب "خیرالنساء" توسط انتشارات هرمس به چاپ رسیده است.
ویژگیهای کتاب:
- نثر شاعرانه و ظریف – کتاب با زبانی غنی، آهنگین و تصویری روایت میشود که خواننده را در فضای داستان غرق میکند.
- مضمون عرفانی و فلسفی – داستان در لایههای عمیقتر خود به مفاهیمی چون سرنوشت، معجزه، و پیوند انسان با نیروهای فراتر از طبیعت میپردازد.
- روایت تاریخی و بومی – ماجرای خیرالنساء در بستر فرهنگ و سنتهای مناطق شمالی ایران شکل میگیرد و بخشی از زندگی مردم آن دوره را بازتاب میدهد.
- شخصیتپردازی قوی – قهرمان داستان، خیرالنساء، زنی است با ویژگیهای خاص که سرنوشت او به واسطه رویدادی غیرمنتظره دگرگون میشود.
- فضاسازی رازآلود – روایت داستان با عناصر شگفتانگیز و اسرارآمیز همراه است که حال و هوای خاصی به آن میبخشد.
محتوای کتاب:
با گذر زمان، ورود مدرنیته و تغییر سبک زندگی روستایی، زمینهای را فراهم میآورد که خیرالنساء دیگر مجاز به درمان بیماران نباشد. او که زمانی مورد احترام بود، کمکم در نگاه جامعه رنگ میبازد.
بخشی از متن کتاب:
"روز مارمه، که مردم طبرستان آن را روزی مقدس میدانستند، خیرالنساء در حالتی میان خواب و بیداری بود که پسرکی سپیدپوش را دید. پسرک به او کتابی داد، و از همان لحظه دردی در گیجگاهش نشست. اما دردی که در عوض، دستان او را به نوری شفابخش بدل کرد. زن روستایی سادهای که تا دیروز کسی او را نمیشناخت، حالا طبیبی بود که بیماران از دور و نزدیک به سراغش میآمدند. اما روزگار چنان که داده بود، بازپس گرفت. سالها بعد، در شبی که مه نازکی روی شالیزارهای اطراف خانهاش نشسته بود، همان پسرک بازگشت. کتاب را از دستانش گرفت، و همانطور که آمده بود، ناپدید شد. خیرالنساء دیگر هیچ دردی حس نمیکرد. نه در گیجگاهش و نه در قلبش."
کتاب "خیرالنساء" اثری برجسته در ادبیات معاصر فارسی است که علاوه بر روایت داستانی جذاب، لایههای عمیقی از تفکر فلسفی و اجتماعی را در خود جای داده است. نثر غنی و رازآلود قاسم هاشمینژاد، این اثر را به یکی از ماندگارترین داستانهای بلند فارسی تبدیل کرده است.