جعبه مقوایی
سرآرتور کانندویل
جعبه مقوایی یکی از داستانهای کوتاه شرلوک هولمز، کارآگاه مشهور خلقشده توسط سرآرتور کانندویل است. این داستان اولین بار در سال ۱۸۹۳ منتشر شد و به دلیل معمای عجیب و غریب و نحوه حل آن توسط هولمز، به یکی از داستانهای جذاب این مجموعه تبدیل شده است.
درباره نویسنده:
سرآرتور ایگناتیوسکانندویل (۲۲ مهٔ ۱۸۵۹ – ۷ ژوئیهٔ ۱۹۳۰)، نویسنده، پدیدآور و پزشک اسکاتلندی بود. او در ابتدا به حرفهٔ پزشکی میپرداخت، اما شهرت خود را مدیون خلق شخصیت شرلوک هولمز، کارآگاه خصوصی، است. کانن دویل چهار رمان و بیش از پنجاه داستان کوتاه دربارهٔ شرلوک هولمز نوشتهاست. بهطور کلی، داستانهای شرلوک هولمز نقطهٔ عطفی در ادبیات جنایی محسوب میشوند.
ویژگیهای کتاب:
- معمای عجیب و غریب: داستانهای «جعبه مقوایی» دارای یک معمای بسیار عجیب و غریب است که خواننده را تا پایان داستان درگیر خود میکند. نحوه کشف راز این بسته مرموز توسط شرلوک هولمز، از نقاط قوت داستان است.
- شخصیتپردازی قوی: شخصیتهای داستان، به ویژه شرلوک هولمز و دکتر واتسون، به خوبی پردازش شدهاند و خواننده میتواند به راحتی با آنها ارتباط برقرار کند. هوش و ذکاوت هولمز و همچنین شخصیت مهربان و وفادار واتسون، از ویژگیهای برجسته این دو شخصیت است.
- فضای داستان: فضای داستان در اواخر قرن نوزدهم میلادی در انگلستان رخ میدهد و کانن دویل به خوبی توانسته است فضای آن دوران را در داستان خود به تصویر بکشد.
محتوای کتاب:
این مجموعه شامل داستانهایی با این عناوین میباشد: «مسئلهٔ هویت»، «راز درهٔ باسکامب»، «جعبهٔ مقوایی»، «کارمند بورس اوراق بهادار»، «ملاک رایگیت» و «مرد خمیدهپشت».
داستان جعبهی مقوایی با دریافت یک بسته پستی عجیب توسط خانم سوزان کوشینگ آغاز میشود. در این بسته، که از بلفاست برای او فرستاده شده، دو گوش انسان بستهبندی شده در نمک قرار دارد. خانم کوشینگ که زنی مسن و مجرد است، از این موضوع وحشتزده شده و به شرلوک هولمز مراجعه میکند تا راز این بسته مرموز را کشف کند.
بخشی از متن کتاب:
«شرلوک هولمز آرام دستهایش را به هم زد و با خود خندید.
ــ آفرین، واتسن، خیلی خوب داری راه میافتی. کارَت واقعاً خیلی خوب بود. در واقع به هیچ یک از مسائل مهم پی نبردهای، ولی روش کار را یاد گرفتهای، رنگ را هم سریع تشخیص میدهی. هرگز به حالت کلی اعتماد نکن، پسرجان، بلکه حواست را بر جزئیات متمرکز کن. همیشه پیش از هر کار به آستین خانمها نگاه میکنم.
در مورد آقایان شاید بهتر باشد ابتدابه زانوهای شلوار توجه کنیم. همانطور که دیدی، سرآستین این خانم از جنس مخمل بود که علامت و اثر روی آن خیلی خوب باقی میمانَد. دو چروک کمی بالاتر از مچ به خوبی مشخص بود، همان جا که ماشیننویسها دستشان را به میز فشار میدهند. چرخ خیاطی دستی هم اثر مشابهی به جا میگذارد، اما فقط روی دست چپ، و در قسمت بیرونی دست که با انگشت شست بیشتر از همه فاصله دارد، نه آنکه، مثل این مورد، درست در پهنترین قسمت قرار گرفته باشد. بعد از آن به چهرهاش نگاه کردم، با دیدنِ اثر عینک در دو طرف بینیاش، جرئت کردم و اشارهای به نزدیکبینی و ماشین نویس بودنِ او کردم که ظاهراً موجب حیرتش شد.»
در مجموع، «جعبهٔ مقوایی» نمونهای برجسته از داستانهای کارآگاهی است که در آن، شرلوک هولمز با تکیه بر تواناییهای استثنایی خود در مشاهده و تحلیل، پرده از راز جنایتی پیچیده برمیدارد. این داستان نشاندهندهٔ مهارت کانن دویل در خلق روایتهای معمایی و جذاب است که خواننده را تا پایان داستان در تعلیق نگه میدارد.