ما در میخوانم محصول مورد نظر شما را پس از ثبت تقاضا تولید میکنیم. این بدان معنی است که در فروشگاه ما هیچ کتابی ناموجود نیست. ما بر اساس تقاضای مشتری، کتاب رابا بهترین کیفیت چاپ دیجیتال بهصورت اختصاصی چاپ کرده و با کمترین قیمت در اختیار علاقهمندان به کتابخوانی قرار میدهیم.
ما در میخوانم محصول مورد نظر شما را پس از ثبت تقاضا تولید میکنیم. این بدان معنی است که در فروشگاه ما هیچ کتابی ناموجود نیست. ما بر اساس تقاضای مشتری، کتاب رابا بهترین کیفیت چاپ دیجیتال بهصورت اختصاصی چاپ کرده و با کمترین قیمت در اختیار علاقهمندان به کتابخوانی قرار میدهیم.
نویسنده: مرتضی خبازیانزاده
نویسنده: مرتضی خبازیانزاده
نویسنده: مرتضی خبازیانزاده
نقطهی صفر مرزی
مرتضی خبازیانزاده
رمان «نقطهی صفر مرزی» نوشتهٔ مرتضی خبازیانزاده و منتشر شده توسط نشر مرکز، داستان چهار مرد است که در شب بیماه، در نقطهی صفر مرزی، وارد ماموریتی مرزی میشوند و در مسیر، با تضادهایی فراتر از مرزِ جغرافیایی با بحرانهای انسانی مواجه میشوند. فضای اثر ترکیبی از حادثه، تعلیق و تامل است و تلاش میکند از دلِ موقعیتهای جنگی و مرزی به انسانیّت برسد. این اثر هم به عنوان رمان حادثهای میخواند و هم به عنوان تجربهای از فضای مرزی و مرز انسان با خود و دیگران.
ویژگیهای کتاب:
محتوای کتاب:
داستان با ورود چهار مرد در نیمهشب بیماه به منطقهای مرزی اغاز میشود؛ کنار «نقطهی صفر مرزی». انها با سکوت، مدار نور لیزر، تپههای سنگی و مسیر مشخصشده با ستارهها در تاریکی حرکت میکنند. در طول این ماموریت، خطوط میان انها، میان انسان و شرایط مرزی، میان امنیت و خطر، میان مرزها و بیرون از مرز، محو میشود. روایت فراتر از یک ماموریت مرزی صرف، تبدیل به مواجهۀ درونی میشود: مواجهه با ترس، سوال از چیستیِ مرز، جستوجوی معنا در شرایطی که ادمها در نقطهای ایستادهاند که هم «هیچ» و هم «مرز» است.
بخشی از متن کتاب:
«چهار مرد قبل از سرخی غروب بیابان، از اتاق کوچک و دود گرفتهای در حاشیهی پنجگور، سی کیلومتر مـانده به مرز بیرون زده بودند تا قبل از تاریک شدن هوا به بازارچهی مرزی برسند.
غروب، به تپههای مشرف به بازارچه رسیدند. نقابهای سیاه را به صورت زدند و از جنوب بازارچه وارد بـستر خشک نهنگرود شدند. بعد از ساخته شدن دیوار مرزی رفت و امد کم شده بود و کسانی که میخواستند از مرز عبـور کنند باید تا بازارچـهی مرزی میرفتند؛ بازارچهای که یک طرفش دشتِ خشکِ پنجگور بود و طرف دیگرش، کوهک.»
در مجموع، «نقطهی صفر مرزی» اثری است که مخاطب را از دل مرز جغرافیایی به عمق مرزهای انسانی میبرد؛ مرز میان امنیت و اسیب، میان مرکز و حاشیه، میان انسان و خویشتن. فضای سرد، تعلیقامیز و مملوّ از سکوتِ شب، باعث میشود که داستان فراتر از یک روایت جنگی ساده باشد و به تامل و پرسش درباره هستی انسان در شرایط بحرانی بدل شود. اگر دنبال رمانی هستید که از مرکز شهر به نقطهای دوردست و پرتنش ببردتان، این کتاب انتخاب ارزشمندی است.
نقطهی صفر مرزی
مرتضی خبازیانزاده
رمان «نقطهی صفر مرزی» نوشتهٔ مرتضی خبازیانزاده و منتشر شده توسط نشر مرکز، داستان چهار مرد است که در شب بیماه، در نقطهی صفر مرزی، وارد ماموریتی مرزی میشوند و در مسیر، با تضادهایی فراتر از مرزِ جغرافیایی با بحرانهای انسانی مواجه میشوند. فضای اثر ترکیبی از حادثه، تعلیق و تامل است و تلاش میکند از دلِ موقعیتهای جنگی و مرزی به انسانیّت برسد. این اثر هم به عنوان رمان حادثهای میخواند و هم به عنوان تجربهای از فضای مرزی و مرز انسان با خود و دیگران.
ویژگیهای کتاب:
محتوای کتاب:
داستان با ورود چهار مرد در نیمهشب بیماه به منطقهای مرزی اغاز میشود؛ کنار «نقطهی صفر مرزی». انها با سکوت، مدار نور لیزر، تپههای سنگی و مسیر مشخصشده با ستارهها در تاریکی حرکت میکنند. در طول این ماموریت، خطوط میان انها، میان انسان و شرایط مرزی، میان امنیت و خطر، میان مرزها و بیرون از مرز، محو میشود. روایت فراتر از یک ماموریت مرزی صرف، تبدیل به مواجهۀ درونی میشود: مواجهه با ترس، سوال از چیستیِ مرز، جستوجوی معنا در شرایطی که ادمها در نقطهای ایستادهاند که هم «هیچ» و هم «مرز» است.
بخشی از متن کتاب:
«چهار مرد قبل از سرخی غروب بیابان، از اتاق کوچک و دود گرفتهای در حاشیهی پنجگور، سی کیلومتر مـانده به مرز بیرون زده بودند تا قبل از تاریک شدن هوا به بازارچهی مرزی برسند.
غروب، به تپههای مشرف به بازارچه رسیدند. نقابهای سیاه را به صورت زدند و از جنوب بازارچه وارد بـستر خشک نهنگرود شدند. بعد از ساخته شدن دیوار مرزی رفت و امد کم شده بود و کسانی که میخواستند از مرز عبـور کنند باید تا بازارچـهی مرزی میرفتند؛ بازارچهای که یک طرفش دشتِ خشکِ پنجگور بود و طرف دیگرش، کوهک.»
در مجموع، «نقطهی صفر مرزی» اثری است که مخاطب را از دل مرز جغرافیایی به عمق مرزهای انسانی میبرد؛ مرز میان امنیت و اسیب، میان مرکز و حاشیه، میان انسان و خویشتن. فضای سرد، تعلیقامیز و مملوّ از سکوتِ شب، باعث میشود که داستان فراتر از یک روایت جنگی ساده باشد و به تامل و پرسش درباره هستی انسان در شرایط بحرانی بدل شود. اگر دنبال رمانی هستید که از مرکز شهر به نقطهای دوردست و پرتنش ببردتان، این کتاب انتخاب ارزشمندی است.
نقطهی صفر مرزی
مرتضی خبازیانزاده
رمان «نقطهی صفر مرزی» نوشتهٔ مرتضی خبازیانزاده و منتشر شده توسط نشر مرکز، داستان چهار مرد است که در شب بیماه، در نقطهی صفر مرزی، وارد ماموریتی مرزی میشوند و در مسیر، با تضادهایی فراتر از مرزِ جغرافیایی با بحرانهای انسانی مواجه میشوند. فضای اثر ترکیبی از حادثه، تعلیق و تامل است و تلاش میکند از دلِ موقعیتهای جنگی و مرزی به انسانیّت برسد. این اثر هم به عنوان رمان حادثهای میخواند و هم به عنوان تجربهای از فضای مرزی و مرز انسان با خود و دیگران.
ویژگیهای کتاب:
محتوای کتاب:
داستان با ورود چهار مرد در نیمهشب بیماه به منطقهای مرزی اغاز میشود؛ کنار «نقطهی صفر مرزی». انها با سکوت، مدار نور لیزر، تپههای سنگی و مسیر مشخصشده با ستارهها در تاریکی حرکت میکنند. در طول این ماموریت، خطوط میان انها، میان انسان و شرایط مرزی، میان امنیت و خطر، میان مرزها و بیرون از مرز، محو میشود. روایت فراتر از یک ماموریت مرزی صرف، تبدیل به مواجهۀ درونی میشود: مواجهه با ترس، سوال از چیستیِ مرز، جستوجوی معنا در شرایطی که ادمها در نقطهای ایستادهاند که هم «هیچ» و هم «مرز» است.
بخشی از متن کتاب:
«چهار مرد قبل از سرخی غروب بیابان، از اتاق کوچک و دود گرفتهای در حاشیهی پنجگور، سی کیلومتر مـانده به مرز بیرون زده بودند تا قبل از تاریک شدن هوا به بازارچهی مرزی برسند.
غروب، به تپههای مشرف به بازارچه رسیدند. نقابهای سیاه را به صورت زدند و از جنوب بازارچه وارد بـستر خشک نهنگرود شدند. بعد از ساخته شدن دیوار مرزی رفت و امد کم شده بود و کسانی که میخواستند از مرز عبـور کنند باید تا بازارچـهی مرزی میرفتند؛ بازارچهای که یک طرفش دشتِ خشکِ پنجگور بود و طرف دیگرش، کوهک.»
در مجموع، «نقطهی صفر مرزی» اثری است که مخاطب را از دل مرز جغرافیایی به عمق مرزهای انسانی میبرد؛ مرز میان امنیت و اسیب، میان مرکز و حاشیه، میان انسان و خویشتن. فضای سرد، تعلیقامیز و مملوّ از سکوتِ شب، باعث میشود که داستان فراتر از یک روایت جنگی ساده باشد و به تامل و پرسش درباره هستی انسان در شرایط بحرانی بدل شود. اگر دنبال رمانی هستید که از مرکز شهر به نقطهای دوردست و پرتنش ببردتان، این کتاب انتخاب ارزشمندی است.


نقطهی صفر مرزی
مرتضی خبازیانزاده
رمان «نقطهی صفر مرزی» نوشتهٔ مرتضی خبازیانزاده و منتشر شده توسط نشر مرکز، داستان چهار مرد است که در شب بیماه، در نقطهی صفر مرزی، وارد ماموریتی مرزی میشوند و در مسیر، با تضادهایی فراتر از مرزِ جغرافیایی با بحرانهای انسانی مواجه میشوند. فضای اثر ترکیبی از حادثه، تعلیق و تامل است و تلاش میکند از دلِ موقعیتهای جنگی و مرزی به انسانیّت برسد. این اثر هم به عنوان رمان حادثهای میخواند و هم به عنوان تجربهای از فضای مرزی و مرز انسان با خود و دیگران.
ویژگیهای کتاب:
محتوای کتاب:
داستان با ورود چهار مرد در نیمهشب بیماه به منطقهای مرزی اغاز میشود؛ کنار «نقطهی صفر مرزی». انها با سکوت، مدار نور لیزر، تپههای سنگی و مسیر مشخصشده با ستارهها در تاریکی حرکت میکنند. در طول این ماموریت، خطوط میان انها، میان انسان و شرایط مرزی، میان امنیت و خطر، میان مرزها و بیرون از مرز، محو میشود. روایت فراتر از یک ماموریت مرزی صرف، تبدیل به مواجهۀ درونی میشود: مواجهه با ترس، سوال از چیستیِ مرز، جستوجوی معنا در شرایطی که ادمها در نقطهای ایستادهاند که هم «هیچ» و هم «مرز» است.
بخشی از متن کتاب:
«چهار مرد قبل از سرخی غروب بیابان، از اتاق کوچک و دود گرفتهای در حاشیهی پنجگور، سی کیلومتر مـانده به مرز بیرون زده بودند تا قبل از تاریک شدن هوا به بازارچهی مرزی برسند.
غروب، به تپههای مشرف به بازارچه رسیدند. نقابهای سیاه را به صورت زدند و از جنوب بازارچه وارد بـستر خشک نهنگرود شدند. بعد از ساخته شدن دیوار مرزی رفت و امد کم شده بود و کسانی که میخواستند از مرز عبـور کنند باید تا بازارچـهی مرزی میرفتند؛ بازارچهای که یک طرفش دشتِ خشکِ پنجگور بود و طرف دیگرش، کوهک.»
در مجموع، «نقطهی صفر مرزی» اثری است که مخاطب را از دل مرز جغرافیایی به عمق مرزهای انسانی میبرد؛ مرز میان امنیت و اسیب، میان مرکز و حاشیه، میان انسان و خویشتن. فضای سرد، تعلیقامیز و مملوّ از سکوتِ شب، باعث میشود که داستان فراتر از یک روایت جنگی ساده باشد و به تامل و پرسش درباره هستی انسان در شرایط بحرانی بدل شود. اگر دنبال رمانی هستید که از مرکز شهر به نقطهای دوردست و پرتنش ببردتان، این کتاب انتخاب ارزشمندی است.