ما در میخوانم محصول مورد نظر شما را پس از ثبت تقاضا تولید میکنیم. این بدان معنی است که در فروشگاه ما هیچ کتابی ناموجود نیست. ما بر اساس تقاضای مشتری، کتاب رابا بهترین کیفیت چاپ دیجیتال بهصورت اختصاصی چاپ کرده و با کمترین قیمت در اختیار علاقهمندان به کتابخوانی قرار میدهیم.
ما در میخوانم محصول مورد نظر شما را پس از ثبت تقاضا تولید میکنیم. این بدان معنی است که در فروشگاه ما هیچ کتابی ناموجود نیست. ما بر اساس تقاضای مشتری، کتاب رابا بهترین کیفیت چاپ دیجیتال بهصورت اختصاصی چاپ کرده و با کمترین قیمت در اختیار علاقهمندان به کتابخوانی قرار میدهیم.


کتاب افسانههای ایران زمین اثر اینگه هوپفنر ، ترجمه امیرحسین اکبریشالچی مجموعهای از داستانهای فولکلور ایرانی است که به زبان المانی نوشته شده و سپس به فارسی ترجمه شده است. این کتاب شامل داستانهایی از شاهنامه، مثنوی معنوی و سایر منابع ادبی فارسی است. افسانه هایی که در این کتاب اورده شده ، به صورت زیر تقسیم بندی شده اند:
افسانههای شاهدختان؛ افسانههای تباهکاران؛ افسانههای دارایان و ناداران؛ افسانههای نادانها؛ افسانههای نیرنگبازان؛ و افسانههای دلدادگان.
موضوعات:
شاهنامه: داستانهایی از رستم، سیاوش، کاوه اهنگر و دیگر شخصیتهای شاهنامه
مثنوی معنوی: داستانهایی از مولانا و تعالیم عرفانی او
دیگر منابع: داستانهایی از هزار و یک شب، کلیله و دمنه و منابع فولکلور ایرانی
در مجموع، کتاب افسانههای ایران زمین منبعی ارزشمند برای اشنایی با داستانها و افسانههای ایرانی است. این کتاب به ویژه برای کودکان و نوجوانانی که به فرهنگ و ادبیات ایران علاقه دارند مفید است.
گزیدهای از یکی از داستانهای کتاب:
"چهل پسر پادشاه"، روایت پادشاهی است که صاحب چهل پسر است و همهی انها از یک مادر هستند. زمانی که پسرها بزرگ میشوند، به پدرشان میگویند ما زن میخواهیم و زنهای ما باید همه از یک مادر باشند. پادشاه نیز میگوید در اینجا چنین چیزی پیدا نمیشود. پسرها در جستوجوی همسر دلخواه خویش راهی سفر میشوند و پادشاه به هنگام حرکت پسرها از وجود سه جایگاه دیوان یاد میکند.
پس از طی مسافتی پسر کوچکتر که "ملکمحمد" نام دارد در سه جایگاه مختلف با دیوهایی روبهرو میشود و هریک از انها را از پا درمیاورد. او با مبارزه با دیو اخر، او را در چاه میاندازد و سنگی بر سر چاه میگذارد. پس از چندی سنگ را از سر چاه برداشته و به داخل چاه میرود و مشاهده میکند که دختری زیبا در ته چاه نشسته و دیو سرش را بر روی دامان او گذاشته و خوابیده است. در این حال، ملکمحمد به چشمان دیو تیری زده و او را از پای درمیاورد.
دختر با مشاهدهی دیو مرده خطاب به ملکمحمد میگوید: تو جان من و سی و نه خواهرم را خریدی. بدان که ما چهل خواهریم و همه از یک مادریم و پدرمان شاه ماچین است. سرانجام نیز ملکمحمد به رغم توطیههای برادران با این دختر ازدوج میکند. مجموعهی حاضر حاوی تعدادی افسانهی ایرانی است که ذیل این عناوین تقسیم شدهاند: افسانههای شاهدختان؛ افسانههای تباهکاران؛ افسانههای دارایان و ناداران؛ افسانههای نادانها؛ افسانههای نیرنگبازان؛ و افسانههای دلدادگان.
کتاب افسانههای ایران زمین اثر اینگه هوپفنر ، ترجمه امیرحسین اکبریشالچی مجموعهای از داستانهای فولکلور ایرانی است که به زبان المانی نوشته شده و سپس به فارسی ترجمه شده است. این کتاب شامل داستانهایی از شاهنامه، مثنوی معنوی و سایر منابع ادبی فارسی است. افسانه هایی که در این کتاب اورده شده ، به صورت زیر تقسیم بندی شده اند:
افسانههای شاهدختان؛ افسانههای تباهکاران؛ افسانههای دارایان و ناداران؛ افسانههای نادانها؛ افسانههای نیرنگبازان؛ و افسانههای دلدادگان.
موضوعات:
شاهنامه: داستانهایی از رستم، سیاوش، کاوه اهنگر و دیگر شخصیتهای شاهنامه
مثنوی معنوی: داستانهایی از مولانا و تعالیم عرفانی او
دیگر منابع: داستانهایی از هزار و یک شب، کلیله و دمنه و منابع فولکلور ایرانی
در مجموع، کتاب افسانههای ایران زمین منبعی ارزشمند برای اشنایی با داستانها و افسانههای ایرانی است. این کتاب به ویژه برای کودکان و نوجوانانی که به فرهنگ و ادبیات ایران علاقه دارند مفید است.
گزیدهای از یکی از داستانهای کتاب:
"چهل پسر پادشاه"، روایت پادشاهی است که صاحب چهل پسر است و همهی انها از یک مادر هستند. زمانی که پسرها بزرگ میشوند، به پدرشان میگویند ما زن میخواهیم و زنهای ما باید همه از یک مادر باشند. پادشاه نیز میگوید در اینجا چنین چیزی پیدا نمیشود. پسرها در جستوجوی همسر دلخواه خویش راهی سفر میشوند و پادشاه به هنگام حرکت پسرها از وجود سه جایگاه دیوان یاد میکند.
پس از طی مسافتی پسر کوچکتر که "ملکمحمد" نام دارد در سه جایگاه مختلف با دیوهایی روبهرو میشود و هریک از انها را از پا درمیاورد. او با مبارزه با دیو اخر، او را در چاه میاندازد و سنگی بر سر چاه میگذارد. پس از چندی سنگ را از سر چاه برداشته و به داخل چاه میرود و مشاهده میکند که دختری زیبا در ته چاه نشسته و دیو سرش را بر روی دامان او گذاشته و خوابیده است. در این حال، ملکمحمد به چشمان دیو تیری زده و او را از پای درمیاورد.
دختر با مشاهدهی دیو مرده خطاب به ملکمحمد میگوید: تو جان من و سی و نه خواهرم را خریدی. بدان که ما چهل خواهریم و همه از یک مادریم و پدرمان شاه ماچین است. سرانجام نیز ملکمحمد به رغم توطیههای برادران با این دختر ازدوج میکند. مجموعهی حاضر حاوی تعدادی افسانهی ایرانی است که ذیل این عناوین تقسیم شدهاند: افسانههای شاهدختان؛ افسانههای تباهکاران؛ افسانههای دارایان و ناداران؛ افسانههای نادانها؛ افسانههای نیرنگبازان؛ و افسانههای دلدادگان.
کتاب افسانههای ایران زمین اثر اینگه هوپفنر ، ترجمه امیرحسین اکبریشالچی مجموعهای از داستانهای فولکلور ایرانی است که به زبان المانی نوشته شده و سپس به فارسی ترجمه شده است. این کتاب شامل داستانهایی از شاهنامه، مثنوی معنوی و سایر منابع ادبی فارسی است. افسانه هایی که در این کتاب اورده شده ، به صورت زیر تقسیم بندی شده اند:
افسانههای شاهدختان؛ افسانههای تباهکاران؛ افسانههای دارایان و ناداران؛ افسانههای نادانها؛ افسانههای نیرنگبازان؛ و افسانههای دلدادگان.
موضوعات:
شاهنامه: داستانهایی از رستم، سیاوش، کاوه اهنگر و دیگر شخصیتهای شاهنامه
مثنوی معنوی: داستانهایی از مولانا و تعالیم عرفانی او
دیگر منابع: داستانهایی از هزار و یک شب، کلیله و دمنه و منابع فولکلور ایرانی
در مجموع، کتاب افسانههای ایران زمین منبعی ارزشمند برای اشنایی با داستانها و افسانههای ایرانی است. این کتاب به ویژه برای کودکان و نوجوانانی که به فرهنگ و ادبیات ایران علاقه دارند مفید است.
گزیدهای از یکی از داستانهای کتاب:
"چهل پسر پادشاه"، روایت پادشاهی است که صاحب چهل پسر است و همهی انها از یک مادر هستند. زمانی که پسرها بزرگ میشوند، به پدرشان میگویند ما زن میخواهیم و زنهای ما باید همه از یک مادر باشند. پادشاه نیز میگوید در اینجا چنین چیزی پیدا نمیشود. پسرها در جستوجوی همسر دلخواه خویش راهی سفر میشوند و پادشاه به هنگام حرکت پسرها از وجود سه جایگاه دیوان یاد میکند.
پس از طی مسافتی پسر کوچکتر که "ملکمحمد" نام دارد در سه جایگاه مختلف با دیوهایی روبهرو میشود و هریک از انها را از پا درمیاورد. او با مبارزه با دیو اخر، او را در چاه میاندازد و سنگی بر سر چاه میگذارد. پس از چندی سنگ را از سر چاه برداشته و به داخل چاه میرود و مشاهده میکند که دختری زیبا در ته چاه نشسته و دیو سرش را بر روی دامان او گذاشته و خوابیده است. در این حال، ملکمحمد به چشمان دیو تیری زده و او را از پای درمیاورد.
دختر با مشاهدهی دیو مرده خطاب به ملکمحمد میگوید: تو جان من و سی و نه خواهرم را خریدی. بدان که ما چهل خواهریم و همه از یک مادریم و پدرمان شاه ماچین است. سرانجام نیز ملکمحمد به رغم توطیههای برادران با این دختر ازدوج میکند. مجموعهی حاضر حاوی تعدادی افسانهی ایرانی است که ذیل این عناوین تقسیم شدهاند: افسانههای شاهدختان؛ افسانههای تباهکاران؛ افسانههای دارایان و ناداران؛ افسانههای نادانها؛ افسانههای نیرنگبازان؛ و افسانههای دلدادگان.
کتاب افسانههای ایران زمین اثر اینگه هوپفنر ، ترجمه امیرحسین اکبریشالچی مجموعهای از داستانهای فولکلور ایرانی است که به زبان المانی نوشته شده و سپس به فارسی ترجمه شده است. این کتاب شامل داستانهایی از شاهنامه، مثنوی معنوی و سایر منابع ادبی فارسی است. افسانه هایی که در این کتاب اورده شده ، به صورت زیر تقسیم بندی شده اند:
افسانههای شاهدختان؛ افسانههای تباهکاران؛ افسانههای دارایان و ناداران؛ افسانههای نادانها؛ افسانههای نیرنگبازان؛ و افسانههای دلدادگان.
موضوعات:
شاهنامه: داستانهایی از رستم، سیاوش، کاوه اهنگر و دیگر شخصیتهای شاهنامه
مثنوی معنوی: داستانهایی از مولانا و تعالیم عرفانی او
دیگر منابع: داستانهایی از هزار و یک شب، کلیله و دمنه و منابع فولکلور ایرانی
در مجموع، کتاب افسانههای ایران زمین منبعی ارزشمند برای اشنایی با داستانها و افسانههای ایرانی است. این کتاب به ویژه برای کودکان و نوجوانانی که به فرهنگ و ادبیات ایران علاقه دارند مفید است.
گزیدهای از یکی از داستانهای کتاب:
"چهل پسر پادشاه"، روایت پادشاهی است که صاحب چهل پسر است و همهی انها از یک مادر هستند. زمانی که پسرها بزرگ میشوند، به پدرشان میگویند ما زن میخواهیم و زنهای ما باید همه از یک مادر باشند. پادشاه نیز میگوید در اینجا چنین چیزی پیدا نمیشود. پسرها در جستوجوی همسر دلخواه خویش راهی سفر میشوند و پادشاه به هنگام حرکت پسرها از وجود سه جایگاه دیوان یاد میکند.
پس از طی مسافتی پسر کوچکتر که "ملکمحمد" نام دارد در سه جایگاه مختلف با دیوهایی روبهرو میشود و هریک از انها را از پا درمیاورد. او با مبارزه با دیو اخر، او را در چاه میاندازد و سنگی بر سر چاه میگذارد. پس از چندی سنگ را از سر چاه برداشته و به داخل چاه میرود و مشاهده میکند که دختری زیبا در ته چاه نشسته و دیو سرش را بر روی دامان او گذاشته و خوابیده است. در این حال، ملکمحمد به چشمان دیو تیری زده و او را از پای درمیاورد.
دختر با مشاهدهی دیو مرده خطاب به ملکمحمد میگوید: تو جان من و سی و نه خواهرم را خریدی. بدان که ما چهل خواهریم و همه از یک مادریم و پدرمان شاه ماچین است. سرانجام نیز ملکمحمد به رغم توطیههای برادران با این دختر ازدوج میکند. مجموعهی حاضر حاوی تعدادی افسانهی ایرانی است که ذیل این عناوین تقسیم شدهاند: افسانههای شاهدختان؛ افسانههای تباهکاران؛ افسانههای دارایان و ناداران؛ افسانههای نادانها؛ افسانههای نیرنگبازان؛ و افسانههای دلدادگان.