شب بیپایان
آگاتا کریستی
«شب بیپایان» یکی از متفاوتترین و تحسینشدهترین آثار آگاتا کریستی است که در سال ۱۹۶۷ منتشر شد. این رمان بهنوعی ترکیبی از داستان جنایی، روانشناختی و عاشقانه است و برخلاف بیشتر آثار کریستی، بر شخصیتپردازی عمیق و روایت اولشخص متمرکز است. داستان حال و هوایی تاریک و مرموز دارد و مضمون اصلی آن، طمع، عشق و سرنوشت است.
درباره نویسنده:
آگاتا کریستی (۱۸۹۰–۱۹۷۶) نویسندۀ انگلیسی داستانهای جنایی بود که آثارش بیشترین ترجمه را در جهان داشته است. او با نام مستعار مری وستماکوت داستانهای عاشقانه نیز نوشته، اما شهرت اصلیاش به دلیل ۶۶ رمان جنایی اوست. داستانهایش، بهویژه ماجراهای هرکول پوآرو و خانم مارپل، او را به «ملکه جنایت» تبدیل کرده و در پیشرفت ادبیات جنایی تأثیرگذار بودهاند.
ویژگیهای کتاب:
- روایت اولشخص: داستان از زبان شخصیت اصلی، مایکل راجرز، روایت میشود که باعث میشود خواننده بهطور عمیقتری با ذهنیات و احساسات او ارتباط برقرار کند.
- فضاسازی تاریک و رازآلود: برخلاف بسیاری از آثار کریستی که در محیطهای اجتماعی یا خانوادگی رخ میدهند، این داستان فضایی وهمآلود و مرموز دارد و بیشتر بر جو روانشناختی تمرکز دارد.
- شخصیتپردازی روانشناختی: تمرکز داستان بر تحلیل شخصیتها، بهویژه مایکل و انگیزههای او است.
- پایانبندی شوکهکننده: این کتاب یکی از غافلگیرکنندهترین پایانها را در میان آثار کریستی دارد و خواننده را تا آخرین لحظه در تعلیق نگه میدارد.
- الهام از شعر: عنوان کتاب از شعری از ویلیام بلیک گرفته شده است که مضمون سرنوشت و تباهی را در سراسر داستان منعکس میکند.
محتوای کتاب:
مایکل روجرز، راننده تاکسی، هنگام بازدید از عمارتی قدیمی به نام تاورز، مجذوب زمینهای اطراف آن به نام «کولیآباد» میشود؛ زمینی که مردم معتقدند نفرینشده است. او بیتوجه به این شایعات آرزو میکند روزی صاحب آنجا شود. مایکل با الی گودمن، دختری ثروتمند که او نیز به کولیآباد علاقه دارد، آشنا میشود و پس از ازدواج، این زمین را خریداری میکنند. آنها با کمک معماری برجسته به نام سانتونیکس، عمارتی رویایی میسازند، اما حسادت اطرافیان و حوادث شوم، رویای آنها را به کابوسی تاریک تبدیل میکند.
بخشی از متن کتاب:
« گفتم: «میدانم که امکانپذیر نیست، اما همینگونه که من تصور میکنم، تو هم تصور کن. درختها را قطع میکنیم، اینجا را توسعه میدهیم، گلکاری میکنیم، گلهای زیبا و قشنگ، مثل گل صدتومانی و آزاله... و دوستم سانتونیکس سرفهکنان از راه میرسد. زیاد سرفه میکند، شاید به سل ریه یا همچون چیزی دچار شده و دارد میمیرد. اما قبل از مردن میتواند این کار را برای من بکند. زیباترین خانهی دنیا را برایم خواهد ساخت. نمیدانی برای آدمهای ثروتمند و درستوحسابی چه خانههای قشنگ و باشکوهی میسازد. البته منظورم این است که خانههایی میسازد که مردم در رؤیاهایشان است و او دقیقاً همان را میسازد.»
اِلی گفت: «من هم این مدل خانهها را دوست دارم، با حرفهای تو، همین حالا دارم آن خانه را مجسم میکنم و لمسش میکنم، واقعاً خیلی خانهی قشنگ و لذتبخشی برای زندگیکردن خواهد بود. همهی آرزوها و رؤیاها به حقیقت میپیوندد. آنجا میتوان مستقل و آزاد زندگی کرد، و از شر همهی کسانی که مدام به کارِ تو مداخله میکنند و باید طبق نظر آنها باشی راحت میشوی، نمیدانی چقدر از این آدمها و همهی این چیزهای اطرافم متنفرم!!!»»
در مجموع، شب بیپایان یکی از شاهکارهای متفاوت آگاتا کریستی است که نشان میدهد جنایت همیشه در قالب یک معمای کلاسیک رخ نمیدهد و گاهی در تاریکترین زوایای روان انسانها پنهان است. این رمان با پایانی تکاندهنده، خواننده را وادار میکند درباره ماهیت شر، طمع و سرنوشت تأمل کند.